سراج24: ابو احمد از یکى از برادرانش که اهل مدائن بود نقل مى کند که:
روزگارى با رفیقم به حجّ رفته بودم، جوانى را دیدم که ازار و ردایى داشت و آنها را به ۱۵۰ دینار قیمت کردیم و به پایش نعلین زردى بود که هیچ غبارى در آن وجود نداشت و نه اثر سفرى.
گدایى از او چیزى خواست، از زمین چیزى برداشت و به او داد. سائل زیاد از او سؤال کرد. جوان برخاست و رفت و از چشم ما ناپدید شد. ما به آن سائل نزدیک شدیم و گفتیم: به تو چه داد؟ سنگریزهاى از طلا را به ما نشان داد، قیمت کردیم، بیست دینار بود.
به رفیقم گفتم: مولاى ما با ماست و ما او را نمى شناسیم؟
پس با هم برویم و او را جستجو کنیم.
تمام موقف را گشتیم ولى او را نیافتیم و برگشتیم و از کسانى که آنجا بودند او را دیده بودند پرسیدیم، گفتند: او جوان علوى است که هر سال از مدینه پیاده به حجّ مى آید.
منبع:جلوه هاى اعجاز معصومین علیهم السلام، ص502.
منبع:افکار



